ديوان شمس› غزل ١١١٦› بيت ٤ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۱۱۶
- چون جنس همدگر بگرفتند جنس جنس هر جنس جنس گوهر خود کرد اختیار
G1116:4
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 هر کس به جنس خویش درآمیخت ای نگار·هر کس به لایق گهر خود گرفت یار
- 2 او را که داغ توست نیارد کسی خرید·آن کو شکار توست کسی چون کند شکار
- 3 ما را چو لطف روی تو بیخویشتن کند·ما را ز روی لطف تو بیخویشتن مدار
- 4 چون جنس همدگر بگرفتند جنس جنس·هر جنس جنس گوهر خود کرد اختیار
- 5 با غیر جنس اگر بنشیند بود نفاق·مانند آب و روغن و مانند قیر و قار
- 6 تا چون به جنس خویش رود از خلاف جنس·زین سوی تشنهتر شده باشد بدان کنار
- 7 هرک از تو میگریزد با دیگری خوشست·و آنک از تو میرمد به کسی دارد او قرار
- 8 و آن کو ترش نشست به پیش تو همچو ابر·خندان دلست پیش دگر کس چو نوبهار
- 9 گویی که نیست از مه غیبم به جز دریغ·وز جام و خمر روح مرا نیست جز خمار
- 10 آن نای و نوش یاد نمیآیدت که تو·خوش میخوری ز دست یکی دیو سنگسار
- 11 صد جام درکشی ز کف دیو آنگهی·بینی ترش کنی بخور ای خام پخته خوار
- 12 این جا سرک فکنده و رویک ترش ولیک·آن جا چو اژدهای سیه فام کوهسار
- 13 با جنس همچو سوسن و با غیر جنس گنگ·با جنس خویش چون گل و با غیر جنس خار
- 14 رو رو به جمله خلق نتانی تو جنس بود·شاخی ز صد درخت نشد حامل ثمار
- 15 چون شاخ یک درخت شدی زان دگر ببر·جویای وصل این شدهای دست از آن بدار
- 16 گر زانک جنس مفخر تبریز گشت جان·احسنت ای ولایت و شاباش کار و بار
ganjoor: sh1116 · public domain