ديوان شمس› غزل ١١٣١› بيت ٢ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۱۳۱
- از گهرم دام کن ور نبود وام کن خانه غلط کردهای عاشق بیسیم و زر
G1131:2
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 گفت لبم چون شکر ارزد گنج گهر·آه ندارم گهر گفت نداری بخر
- 2 از گهرم دام کن ور نبود وام کن·خانه غلط کردهای عاشق بیسیم و زر
- 3 آمدهای در قمار کیسه پرزر بیار·ور نه برو از کنار غصه و زحمت ببر
- 4 راه زنانیم ما جامه کنانیم ما·گر تو ز مایی درآ کاسه بزن کوزه خور
- 5 دام همه ما دریم مال همه ما خوریم·از همه ما خوشتریم کوری هر کور و کر
- 6 جامه خران دیگرند جامه دران دیگرند·جامه دران برکنند سبلت هر جامه خر
- 7 سبلت فرعون تن موسی جان برکند·تا همه تن جان شود هر سر مو جانور
- 8 در ره عشاق او روی معصفر شناس·گوهر عشق اشک دان اطلس خون جگر
- 9 قیمت روی چو زر چیست بگو لعل یار·قیمت اشک چو در چیست بگو آن نظر
- 10 بنده آن ساقیم تا به ابد باقیم·عالم ما برقرار عالمیان برگذر
- 11 هر کی بزاد او بمرد جان به موکل سپرد·عاشق از کس نزاد عشق ندارد پدر
- 12 گر تو از این رو نهای همچو قفا پس نشین·ور تو قفا نیستی پیش درآ چون سپر
- 13 چون سپر بیخبر پیش درآ و ببین·از نظر زخم دوست باخبران بیخبر
ganjoor: sh1131 · public domain