ديوان شمس› غزل ١١٤٧› بيت ٧ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۱۴۷
- تو خون بدی وز عشقش چو شیر جوشیدی چو شیر خون نشود تو از این گذار گذار
G1147:7
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 بکش بکش که چه خوش میکشی بیار بیار·هزیمتان ره عشق را قطار قطار
- 2 کنار بازگشادست عشق از مستی·رسید دلشدگان را گه کنار کنار
- 3 ز دست خویش از آن ساغری که میدانی·اگر چه نیک خرابم بیا بیار بیار
- 4 قرار دولت او خواه و از قرار مپرس·که نیست از رخ او در دلم قرار قرار
- 5 نگار کردن چون اشک بر رخ عاشق·حلاوتیست در آن رو که زد نگار نگار
- 6 ایا کسی که درافتادهای به چنگالش·ز چنگ دوست رهیدن طمع مدار مدار
- 7 تو خون بدی وز عشقش چو شیر جوشیدی·چو شیر خون نشود تو از این گذار گذار
- 8 برو به باده مخدوم شمس دین آمیز·که نیست باده تبریز را خمار خمار
ganjoor: sh1147 · public domain