ديوان شمس› غزل ١١٥٢› بيت ٣ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۱۵۲
- مقیم شد به خرابات و جمله رندان را خراب کرد و نشد از شراب باری سیر
G1152:3
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 ببین دلی که نگردد ز جان سپاری سیر·اسیر عشق نگردد ز رنج و خواری سیر
- 2 ز زخمهای نهانی که عاشقان دانند·به خون درست و نگردد ز زخم کاری سیر
- 3 مقیم شد به خرابات و جمله رندان را·خراب کرد و نشد از شراب باری سیر
- 4 هزار جان مقدس سپرد هر نفسی·در آن شکار و نشد جان از آن شکاری سیر
- 5 مثال نی ز لب یار کام پرشکرست·ولیک نیست چو نی از فغان و زاری سیر
- 6 بگفت تو ز چه سیری بگفتم از جز تو·ولیک هیچ نگردم از آنچ داری سیر
- 7 نه شهر و یار شناسیم ای مسلمانان·از آنک نیست دل از جام شهریاری سیر
- 8 هوای تو چو بهارست و دل ز توست چو باغ·که باغ مینشود از دم بهاری سیر
- 9 چو شرمسارم از احسان شمس تبریزی·که جان مباد از این شرم و شرمساری سیر
ganjoor: sh1152 · public domain