ديوان شمس› غزل ١١٨٨› بيت ٧ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۱۸۸
- پی خورشید بهر این دوانست هلال و بدر صبح و شام چون یوز
G1188:7
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 الا ای شمع گریان گرم میسوز·خلاص شمع نزدیکست شد روز
- 2 خلاص شمعها شمعی برآمد·که بر زنگی ظلمتهاست پیروز
- 3 نهان شد ظلم و ظلمتها ز خورشید·نهان گردد الف چون گشت مهموز
- 4 شنو از شمس تأویلات و تعبیر·چو اندر خواب بشنیدی تو مرموز
- 5 چنین باشد بیان نور ناطق·نه لب باشد نه آواز و نه پدفوز
- 6 چو مه از ابر تن بیرون رو ای دوست·هزار اکسیر از خورشید آموز
- 7 پی خورشید بهر این دوانست·هلال و بدر صبح و شام چون یوز
- 8 چو دیدی پرده سوزیهای خورشید·دهان از پرده دریدن فرودوز
- 9 خمش آن شیر شیران نور معنیست·پنیری شد به حرف از حاجت یوز
ganjoor: sh1188 · public domain