ديوان شمس› غزل ١٢٠٤› بيت ٣ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۰۴
- چون تو گمانی ابدا خایفی از روز یقین عین گمان را تو به سر عین یقین دان و مترس
G1204:3
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 عشق گزین عشق و در او کوکبه میران و مترس·ای دل تو آیت حق مصحف کژ خوان و مترس
- 2 جانوری لاجرم از فرقت جان میلرزی·ری بهل و واو بهل شو همگی جان و مترس
- 3 چون تو گمانی ابدا خایفی از روز یقین·عین گمان را تو به سر عین یقین دان و مترس
- 4 در دل کان نقد زری غایبی از دیدن خود·رقص کنان شعله زنان برجه از این کار و مترس
- 5 دل ز تو برهان طلبد سایه برهان نه توی·بر مثل سایه برو باز به برهان و مترس
- 6 سایه که فانی کندش طلعت خورشید بقا·سایه مخوانش تو دگر عبرت ماکان و مترس
ganjoor: sh1204 · public domain