ديوان شمس› غزل ١٢٠٦› بيت ٤ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۰۶
- بیتو جهان چه فن زند بیتو چگونه تن زند جان و جهان غلام تو جان و جهان توی و بس
G1206:4
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 سوی لبش هر آنک شد زخم خورد ز پیش و پس·زانک حوالی عسل نیش زنان بود مگس
- 2 روی ویست گلستان مار بود در او نهان·جعد ویست همچو شب مجمع دزد و هر عسس
- 3 کان زمردی مها دیده مار برکنی·ماه دوهفتهای شها غم نخوریم از غلس
- 4 بیتو جهان چه فن زند بیتو چگونه تن زند·جان و جهان غلام تو جان و جهان توی و بس
- 5 نصرت رستمان توی فتح و ظفررسان توی·هست اثر حمایتت گر زرهست وگر فرس
- 6 شمس تو معنوی بود آن نه که منطوی بود·صد مه و آفتاب را نور توست مقتبس
- 7 چرخ میان آب تو بر دوران همیزند·عقل بر طبیبیت عرضه همیکند مجس
- 8 ذره به ذره طمعها صف زده پیش خوان تو·سجده کنان و دم زنان بهر امید هر نفس
- 9 دست چنین چنین کند لطف که من چنان دهم·آنچ بهار میدهد از دم خود به خار و خس
- 10 خاک که نور میخورد نقره و زر نبات او·خاک که آب میخورد ماش شدست یا عدس
- 11 رنگ جهان چو سحرها عشق عصای موسوی·باز کند دهان خود درکشدش به یک نفس
- 12 چند بترسی ای دل از نقش خود و خیال خود·چند گریز میکنی بازنگر که نیست کس
- 13 بس کن و بس که کمتر از اسب سقای نیستی·چونک بیافت مشتری باز کند از او جرس
ganjoor: sh1206 · public domain