ديوان شمس› غزل ١٢٤٤› بيت ٤ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۴۴
- میکشندت دست دست این دوستان تا نیستی دست دزد از دستشان و دستیار خویش باش
G1244:4
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 ای سنایی گر نیابی یار یار خویش باش·در جهان هر مرد و کاری مرد کار خویش باش
- 2 هر یکی زین کاروان مر رخت خود را رهزنند·خویشتن را پس نشان و پیش بار خویش باش
- 3 حسن فانی میدهند و عشق فانی میخرند·زین دو جوی خشک بگذر جویبار خویش باش
- 4 میکشندت دست دست این دوستان تا نیستی·دست دزد از دستشان و دستیار خویش باش
- 5 این نگاران نقش پرده آن نگاران دلند·پرده را بردار و دررو با نگار خویش باش
- 6 با نگار خویش باش و خوب خوب اندیش باش·از دو عالم بیش باش و در دیار خویش باش
- 7 رو مکن مستی از آن خمری کز او زاید غرور·غره آن روی بین و هوشیار خویش باش
ganjoor: sh1244 · public domain