ديوان شمس غزل ١٢٥١ بيت ٢ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۵۱

  1. گر فلک سجده برد بر در او می‌سزدش ور ستاند گرو از قرص قمر می‌رسدش

G1251:2

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 گر لب او شکند نرخ شکر می‌رسدش·ور رخش طعنه زند بر گل تر می‌رسدش
  2. 2 گر فلک سجده برد بر در او می‌سزدش·ور ستاند گرو از قرص قمر می‌رسدش
  3. 3 ور شه عقل که عالم همگی چاکر اوست·جهت خدمت او بست کمر می‌رسدش
  4. 4 شاه خورشید که بر زنگی شب تیغ کشید·گر پی هیبتش افکند سپر می‌رسدش
  5. 5 گر عطارد ز پی دایره و نقطه او·همچو پرگار دوانست به سر می‌رسدش
  6. 6 آن جمالی که فرشته نبود محرم او·گر ندارد سر دیدار بشر می‌رسدش
  7. 7 کار و بار ملکانی که زبردست شدند·نکند ور بکند زیر و زبر می‌رسدش
  8. 8 می‌شمردم من از این نوع شنودم ز فلک·که از این‌ها بگذر چیز دگر می‌رسدش

ganjoor: sh1251 · public domain