ديوان شمس› غزل ١٢٥٦› بيت ٧ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۵۶
- گر فضولم من که مهمان توام شرط نبود هیچ مهمان را مکش
G1256:7
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 آنک جانش دادهای آن را مکش·ور ندادی نقش بیجان را مکش
- 2 آن دو زلف کافر خود را بگو·کای یگانه اهل ایمان را مکش
- 3 آفتابا روی خود جلوه مکن·چند روزی ماه تابان را مکش
- 4 چون تو سیمرغی به قاف ذوالجلال·بازگرد و جمله مرغان را مکش
- 5 در میان خون هر مسکین مرو·جز قباد و شاه خاقان را مکش
- 6 گر مرا دربان عشقت بار داد·از سر غیرت تو دربان را مکش
- 7 گر فضولم من که مهمان توام·شرط نبود هیچ مهمان را مکش
- 8 مست میدانم ز مِی دانم خراب·شیشه مشکن مست میدان را مکش
- 9 شمس تبریزی توی سلطان من·بازگشتم باز سلطان را مکش
ganjoor: sh1256 · public domain