ديوان شمس› غزل ١٢٦٣› بيت ٣ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۶۳
- چشمش بلای مستان ما را از او مترسان من مستم و نترسم از چوب شحنگانش
G1263:3
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش·مستانه شد حدیثش پیچیده شد زبانش
- 2 گه میفتد از این سو گه میفتد از آن سو·آن کس که مست گردد خود این بود نشانش
- 3 چشمش بلای مستان ما را از او مترسان·من مستم و نترسم از چوب شحنگانش
- 4 ای عشق الله الله سرمست شد شهنشه·برجه بگیر زلفش درکش در این میانش
- 5 اندیشهای که آید در دل ز یار گوید·جان بر سرش فشانم پرزر کنم دهانش
- 6 آن روی گلستانش وان بلبل بیانش·وان شیوههاش یا رب تا با کیست آنش
- 7 این صورتش بهانهست او نور آسمانست·بگذر ز نقش و صورت جانش خوشست جانش
- 8 دی را بهار بخشد شب را نهار بخشد·پس این جهان مرده زندهست از آن جهانش
ganjoor: sh1263 · public domain