ديوان شمس غزل ١٢٦٨ بيت ٧ → السابق

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۶۸

  1. خاموش باش و در خمشی گم شو از وجود کان عشق راست کشتن عشاق دین و کیش

G1268:7

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 صد سال اگر گریزی و نایی بتا به پیش·برهم زنیم کار تو را همچو کار خویش
  2. 2 مگریز که ز چنبر چرخت گذشتنیست·گر شیر شرزه باشی ور سفله گاومیش
  3. 3 تن دنبلیست بر کتف جان برآمده·چون پر شود تهی شود آخر ز زخم نیش
  4. 4 ای شاد باطلی که گریزد ز باطلی·بر عشق حق بچفسد بی‌صمغ و بی‌سریش
  5. 5 گز می‌کنند جامه عمرت به روز و شب·هم آخر آرد او را یا روز یا شبیش
  6. 6 بیچاره آدمی که زبونست عشق را·زفت آمد این سوار بر این اسب پشت ریش
  7. 7 خاموش باش و در خمشی گم شو از وجود·کان عشق راست کشتن عشاق دین و کیش

ganjoor: sh1268 · public domain