ديوان شمس› غزل ١٢٧٠› بيت ٣ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۷۰
- عقل و خرد در جنون رفت ز دنیا برون چونک ز سر رفت دیگ چونک ز حد رفت جوش
G1270:3
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 مستی امروز من نیست چو مستی دوش·مینکنی باورم کاسه بگیر و بنوش
- 2 غرق شدم در شراب عقل مرا برد آب·گفت خرد الوداع بازنیایم به هوش
- 3 عقل و خرد در جنون رفت ز دنیا برون·چونک ز سر رفت دیگ چونک ز حد رفت جوش
- 4 این دل مجنون مست بند بدرید و جست·با سرمستان مپیچ هیچ مگو رو خموش
- 5 صبحدم از نردبان گفت مرا پاسبان·کز سوی هفتم فلک دوش شنیدم خروش
- 6 گفت زحل زهره را زخمه آهسته زن·وی اسد آن ثور را شاخ بگیر و بدوش
- 7 خون شده بین از نهیب شیر به پستان ثور·شیر فلک را نگر گشته ز هیبت چو موش
- 8 گرم کن ای شیر تک چند گریزی چو سگ·جلوه کن ای ماه رو چند کنی روی پوش
- 9 چشم گشا شش جهت شعشعه نور بین·گوش گشا سوی چرخ ای شده چشم تو گوش
- 10 بشنو از جان سلام تا برهی از کلام·بنگر در نقش گر تا برهی از نقوش
- 11 گفتمش ای خواجه رو هر چه شود گو بشو·صافم و آزاد نو بنده دردی فروش
- 12 ترس و امید تو را هست حواله به عقل·دانه و دام تو را هست شکاری وحوش
- 13 دُردی دَردش مرا چون به حمایت گرفت·با من از اینها مگو کار تو است آن بکوش
ganjoor: sh1270 · public domain