ديوان شمس غزل ١٢٨٦ بيت ٥ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۸۶

  1. بدانک تن چو غبارست و جان در او چون باد ولیک فعل غبار تنست غمازش

G1286:5

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 شنو ز سینه ترنگاترنگ آوازش·دل خراب طپیدن گرفت از آغازش
  2. 2 به بر گرفت رباب و ز سر نهاد کله·ز دست رفت دل من چو دید سر بازش
  3. 3 دل از بریشم او چون کلابه گردانست·کلابه ظاهر و پنهان ز چشم قزازش
  4. 4 دو سه بریشم از این ارغنون فروتر گیر·که تند می‌رسد آواز عقل پردازش
  5. 5 بدانک تن چو غبارست و جان در او چون باد·ولیک فعل غبار تنست غمازش
  6. 6 غبار جان بود و می‌رسد دگر جانی·که ذره ذره به رقص آمدست از آوازش
  7. 7 جهان تنور و در آن نان‌های رنگارنگ·تنور و نان چه کند آنک دید خبازش
  8. 8 ز سینه نیست سماع دل و ز بیرون نیست·فدات جانم هر جا که هست بنوازش
  9. 9 شبی به طنز بگفتم دلا به مه بنگر·که هست مه را چیزی ز لطف پروازش
  10. 10 چو آفتاب نهان شد به جای او بنهند·چراغکی که بود شب شراراندازش
  11. 11 به هر دو دست دل از ماه چشم خود بگرفت·که دل ز غیرت شه واقفست و از نازش

ganjoor: sh1286 · public domain