ديوان شمس› غزل ١٢٩٧› بيت ٩ → السابق
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۹۷
- به یاد بحر مست از وهم کشتی نشسته احمقی بسیار فارغ
G1297:9
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 مدارم یک زمان از کار فارغ·که گردد آدمی غمخوار فارغ
- 2 چو فارغ شد غم او را سخره گیرد·مبادا هیچ کس ای یار فارغ
- 3 قلندر گرچه فارغ مینماید·ولیکن نیست در اسرار فارغ
- 4 ز اول میکشد او خار بسیار·همه گل گشت و گشت از خار فارغ
- 5 چو موری دانهها انبار میکرد·سلیمان شد شد از انبار فارغ
- 6 چو دریاییست او پرکار و بیکار·از او گیرند و او ز ایثار فارغ
- 7 قلندر هست در کشتی نشسته·روان در را و از رفتار فارغ
- 8 در این حیرت بسی بینی در این راه·ز کشتی و ز دریابار فارغ
- 9 به یاد بحر مست از وهم کشتی·نشسته احمقی بسیار فارغ
ganjoor: sh1297 · public domain