ديوان شمس غزل ١٢٩٨ بيت ٨ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۹۸

  1. چندان شراب ریخت کنون ساقی ربیع مستسقیان خاک از این فیض کرده کاغ

G1298:8

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 امروز روز شادی و امسال سال لاغ·نیکوست حال ما که نکو باد حال باغ
  2. 2 آمد بهار و گفت به نرگس به خنده گل·چشم من و تو روشن بی‌روی زشت زاغ
  3. 3 گل نقل بلبلان و شکر نقل طوطیان·سبزه‌ست و لاله زار و چمن کوری کلاغ
  4. 4 با سیب انار گفت که شفتالویی بده·گفت این هوس پزند همه منبلان راغ
  5. 5 شفتالوی مسیح به جان می‌توان خرید·جانی نه کز دلست ترقیش نه از دماغ
  6. 6 باغ و بهار هست رسول بهشت غیب·بشنو که بر رسول نباشد بجز بلاغ
  7. 7 در آفتابِ فضل گشا پر و بال نو·کز پیش آفتاب برفته‌ست میغ و ماغ
  8. 8 چندان شراب ریخت کنون ساقی ربیع·مستسقیان خاک از این فیض کرده کاغ
  9. 9 خورشید ما مقیم حَمَل در بهار جان·فارغ ز بهمنست و ز کانون زهی مساغ
  10. 10 سر همچنین بجنبان یعنی سر مرا·خاریدن آرزوست ندارم بدو فراغ
  11. 11 امروز پایْ دار که برپاست ساقیی·کبست خاک را و فلک را دو صد چراغ
  12. 12 گه آب می‌نماید و گه آتشی کز او·دل داغ داغ بود و رهانیده شد ز داغ
  13. 13 غم چیغ چیغ کرد چو در چنگ گربه موش·گو چیغ چیغ می‌کن و گو چاغ چاغ چاغ
  14. 14 آتش بزن به چرخه و پنبه دگر مریس·گردن چو دوک گشت این حرف چون پناغ

ganjoor: sh1298 · public domain