ديوان شمس غزل ١٣٠ بيت ٤ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۳۰

  1. جان را تو چو مشک ساز ساقی آن جان شریف غیب دان را

G130:4

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 بیدار کنید مستیان را·از بهر نبیذ همچو جان را
  2. 2 ای ساقی باده بقایی·از خم قدیم گیر آن را
  3. 3 بر راه گلو گذر ندارد·لیکن بگشاید او زبان را
  4. 4 جان را تو چو مشک ساز ساقی·آن جان شریف غیب دان را
  5. 5 پس جانب آن صبوحیان کش·آن مشک سبک دل گران را
  6. 6 وز ساغرهای چشم مستت·درده تو فلان بن فلان را
  7. 7 از دیده به دیده باده‌ای ده·تا خود نشود خبر دهان را
  8. 8 زیرا ساقی چنان گذارد·اندر مجلس می نهان را
  9. 9 بشتاب که چشم ذره ذره·جویا گشتست آن عیان را
  10. 10 آن نافه مشک را به دست آر·بشکاف تو ناف آسمان را
  11. 11 زیرا غلبات بوی آن مشک·صبری بنهشت یوسفان را
  12. 12 چون نامه رسید سجده‌ای کن·شمس تبریز درفشان را

ganjoor: sh130 · public domain