ديوان شمس غزل ١٣١٧ بيت ٩ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۳۱۷

  1. این هجو منست ای تن وان میر منم هم من تا چند سخن گفتن از سینک و از شینک

G1317:9

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک·شنگینک و منگینک سربسته به زرینک
  2. 2 چون منکر مرگست او گوید که اجل کو کو·مرگ آیدش از شش سو گوید که منم اینک
  3. 3 گوید اجلش کای خر کو آن همه کر و فر·وان سبلت و آن بینی وان کبرک و آن کینک
  4. 4 کو شاهد و کو شادی مفرش به کیان دادی·خشتست تو را بالین خاکست نهالینک
  5. 5 ترک خور و خفتن گو رو دین حقیقی جو·تا میر ابد باشی بی‌رسمک و آیینک
  6. 6 بی‌جان مکن این جان را سرگین مکن این نان را·ای آنک فکندی تو در در تک سرگینک
  7. 7 ما بسته سرگین دان از بهر دریم ای جان·بشکسته شو و در جو ای سرکش خودبینک
  8. 8 چون مرد خدابینی مردی کن و خدمت کن·چون رنج و بلا بینی در رخ مفکن چینک
  9. 9 این هجو منست ای تن وان میر منم هم من·تا چند سخن گفتن از سینک و از شینک
  10. 10 شمس الحق تبریزی خود آب حیاتی تو·وان آب کجا یابد جز دیده نمگینک

ganjoor: sh1317 · public domain