ديوان شمس غزل ١٣٤٢ بيت ٤ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۳۴۲

  1. در آب و گل فروشد پای طالب سرش را می‌بخاری اندر این دل

G1342:4

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 چه کارستان که داری اندر این دل·چه بت‌ها می‌نگاری اندر این دل
  2. 2 بهار آمد زمان کشت آمد·کی داند تا چه کاری اندر این دل
  3. 3 حجاب عزت ار بستی ز بیرون·به غایت آشکاری اندر این دل
  4. 4 در آب و گل فروشد پای طالب·سرش را می‌بخاری اندر این دل
  5. 5 دل از افلاک اگر افزون نبودی·نکردی مه سواری اندر این دل
  6. 6 اگر دل نیستی شهر معظم·نکردی شهریاری اندر این دل
  7. 7 عجایب بیشه‌ای آمد دل ای جان·که تو میر شکاری اندر این دل
  8. 8 ز بحر دل هزاران موج خیزد·چو جوهرها بیاری اندر این دل
  9. 9 خمش کردم که در فکرت نگنجد·چو وصف دل شماری اندر این دل

ganjoor: sh1342 · public domain