ديوان شمس› غزل ١٣٤٣› بيت ٤ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۳۴۳
- قلزم روحست دل یا کشتی نوحست دل موج موج خون فراز جوشش و گرمای دل
G1343:4
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 صد هزاران همچو ما غرقه در این دریای دل·تا چه باشد عاقبتشان وای دل ای وای دل
- 2 گر امان خواهی امانی ندهدت آن بیامان·میکشد جان را از این گل تا به سربالای دل
- 3 هر نواحی فوج فوج اندر گوی یا پشتهای·گاه پشته گاه گو از چیست از غوغای دل
- 4 قلزم روحست دل یا کشتی نوحست دل·موج موج خون فراز جوشش و گرمای دل
- 5 شور می نوشان نگر وان نور خاموشان نگر·جملگی سر گشت آن کو مرد اندر پای دل
- 6 گرد ما در میپری ای رشک ماه و مشتری·آمدی تا دل بری ای قاف و ای عنقای دل
- 7 ای که کالیوه بگشتی در جهان با پر جان·هیچ دیدی شیوهای تو لایق سودای دل
ganjoor: sh1343 · public domain