ديوان شمس› غزل ١٣٧› بيت ٥ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۳۷
- آن سیهجانی که کفر از جانِ تلخش ننگ داشت زهر ریزد بر تو و تو شهد ایمانی، چرا ؟
G137:5
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 با چنین شمشیر دولت تو زبون مانی!؟ چرا ؟·گوهری باشی و از سنگی فرومانی!؟ چرا ؟
- 2 میکشد هر کرکسی اجزات را هر جانبی·چون نه مرداری تو بلک بازِ جانانی، چرا ؟
- 3 دیدهات را چون نظر از دیدهی باقی رسید·دیدهات شرمین شود از دیدهی فانی!؟ چرا ؟
- 4 آن که او را کس به نسیه و نقد نستانَد به خاک·این چنین بیشی کند بر نَقْدهی کانی!؟ چرا ؟
- 5 آن سیهجانی که کفر از جانِ تلخش ننگ داشت·زهر ریزد بر تو و تو شهد ایمانی، چرا ؟
- 6 تو چنین لرزان او باشی و او سایه توست·آخر او نقشیست جسمانی و تو جانی، چرا ؟
- 7 او همه عیب تو گیرد تا بپوشد عیب خود·تو بر او از غیبْ جان ریزی و میدانی، چرا ؟
- 8 چون در او هستی ببینی گویی آن من نیستم·دعوی او چون نبینی گوییاش آنی!؟ چرا ؟
- 9 خشمِ یاران فرع باشد اصلشان عشقِ نوست·از برای خشم فرعی اصل را رانی!؟ چرا ؟
- 10 شه به حق چون شمس تبریزیست ثانی نیستش·ناحقی را اصل گویی شاه را ثانی!؟ چرا ؟
ganjoor: sh137 · public domain