ديوان شمس› غزل ١٤٠› بيت ٣ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۴۰
- بشنو از ایمان که میگوید به آواز بلند با دو زلف کافرت کایمان مبادا بیشما
G140:3
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 درد ما را در جهان درمان مبادا بیشما·مرگ بادا بیشما و جان مبادا بیشما
- 2 سینههای عاشقان جز از شما روشن مباد·گلبن جانهای ما خندان مبادا بیشما
- 3 بشنو از ایمان که میگوید به آواز بلند·با دو زلف کافرت کایمان مبادا بیشما
- 4 عقل سلطان نهان و آسمان چون چتر او·تاج و تخت و چتر این سلطان مبادا بیشما
- 5 عشق را دیدم میان عاشقان ساقی شده·جان ما را دیدنِ ایشان مبادا بیشما
- 6 جانهای مرده را ای چون دم عیسی شما·ملک مصر و یوسف کنعان مبادا بیشما
- 7 چون به نقدِ عشقِ شمسالدینِ تبریزی خوشم·رخ چو زر کردم بگفتم کان مبادا بیشما
ganjoor: sh140 · public domain