ديوان شمس› غزل ١٤٠٩› بيت ٧ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۴۰۹
- من به شهی رسیدهام زلف خوشش کشیدهام خانه شه گرفتهام گرچه چنین پیادهام
G1409:7
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 ای تو بداده در سحر از کف خویش بادهام·ناز رها کن ای صنم راست بگو که دادهام
- 2 گرچه برفتی از برم آن بنرفت از سرم·بر سر ره بیا ببین بر سر ره فتادهام
- 3 چشم بدی که بد مرا حسن تو در حجاب شد·دوختم آن دو چشم را چشم دگر گشادهام
- 4 چون بگشاید این دلم جز به امید عهد دوست·نامه عهد دوست را بر سر دل نهادهام
- 5 زاده اولم بشد زاده عشقم این نفس·من ز خودم زیادتم زانک دو بار زادهام
- 6 چون ز بلاد کافری عشق مرا اسیر برد·همچو روان عاشقان صاف و لطیف و سادهام
- 7 من به شهی رسیدهام زلف خوشش کشیدهام·خانه شه گرفتهام گرچه چنین پیادهام
- 8 از تبریز شمس دین بازبیا مرا ببین·مات شدم ز عشق تو لیک از او زیادهام
ganjoor: sh1409 · public domain