ديوان شمس› غزل ١٤٥١› بيت ٢ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۴۵۱
- بس کردم از دستان زیرا مثل مستان از خواب به هر سویی می خنبم و می افتم
G1451:2
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتم·تو قصه خود می گو من قصه خود گفتم
- 2 بس کردم از دستان زیرا مثل مستان·از خواب به هر سویی می خنبم و می افتم
- 3 من تشنه آن یارم گر خفته و بیدارم·با نقش خیال او همراهم و هم جفتم
- 4 چون صورت آیینه من تابع آن رویم·زان رو صفت او را بنمودم و بنهفتم
- 5 آن دم که بخندید او من نیز بخندیدم·وان دم که برآشفت او من نیز برآشفتم
- 6 باقیش بگو تو هم زیرا که ز بحر توست·درهای معانی که در رشته دم سفتم
ganjoor: sh1451 · public domain