ديوان شمس غزل ١٤٦٣ بيت ٨ → السابق

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۴۶۳

  1. بس کن همه تلوینم در پیشه و اندیشه یک لحظه چو پیروزه یک لحظه چو پیروزم

G1463:8

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 شاگرد تو می باشم گر کودن و کژپوزم·تا زان لب خندانت یک خنده بیاموزم
  2. 2 ای چشمه آگاهی شاگرد نمی‌خواهی·چه حیله کنم تا من خود را به تو دردوزم
  3. 3 باری ز شکاف در برق رخ تو بینم·زان آتش دهلیزی صد شمع برافروزم
  4. 4 یک لحظه بری رختم در راه که عشارم·یک لحظه روی پیشم یعنی که قلاوزم
  5. 5 گه در گنهم رانی گه سوی پشیمانی·کژ کن سر و دنبم را من همزه مهموزم
  6. 6 در حوبه و در توبه چون ماهی بر تابه·این پهلو و آن پهلو بر تابه همی‌سوزم
  7. 7 بر تابه توام گردان این پهلو و آن پهلو·در ظلمت شب با تو براقتر از روزم
  8. 8 بس کن همه تلوینم در پیشه و اندیشه·یک لحظه چو پیروزه یک لحظه چو پیروزم

ganjoor: sh1463 · public domain