ديوان شمس غزل ١٤٦٥ بيت ٥ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۴۶۵

  1. من عاشق و مشتاقم من شهره آفاقم رحم آر و مکن طاقم من خانه نمی‌دانم

G1465:5

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 ای کرده تو مهمانم در پیش درآ جانم·زان روی که حیرانم من خانه نمی‌دانم
  2. 2 ای گشته ز تو واله هم شهر و هم اهل ده·کو خانه نشانم ده من خانه نمی‌دانم
  3. 3 زان کس که شدی جانش زان کس مطلب دانَش·پیش آ و مرنجانش من خانه نمی‌دانم
  4. 4 وان کز تو بود شورش می‌دار تو معذورش·وز خانه مکن دورش من خانه نمی‌دانم
  5. 5 من عاشق و مشتاقم من شهره آفاقم·رحم آر و مکن طاقم من خانه نمی‌دانم
  6. 6 ای مطرب صاحب صف می‌زن تو به زخم کف·بر راه دلم این دف من خانه نمی‌دانم
  7. 7 شمس الحق تبریزم جز با تو نیامیزم·می‌افتم و می‌خیزم من خانه نمی‌دانم

ganjoor: sh1465 · public domain