ديوان شمس غزل ١٥٠٥ بيت ٨ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۵۰۵

  1. دهل‌زن گر نباشد عید عید است جهان پُر عید شد والله اعلم

G1505:8

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 یکی مطرب همی‌خواهم در این دم·که نشناسد ز مستی زیر از بم
  2. 2 حریفی نیز خواهم غمگسار‌ی·ز بی‌خویشی نداند شادی از غم
  3. 3 همه اجزای او مستی گرفته·مبدل گشته از اولاد آدم
  4. 4 مسلمانی منور گشته از وی·مسلم گشته از هستی مسلم
  5. 5 چو با نه کس بیاید بشمری ده·ده تو نه بود از ده یکی کم
  6. 6 خدایا نوبتی مست بفرست·که ما از می دهل کردیم اشکم
  7. 7 دهل کوبان برون آییم از خویش·که ما را عزم ساقی شد مصمم
  8. 8 دهل‌زن گر نباشد عید عید است·جهان پُر عید شد والله اعلم
  9. 9 پراکنده بخواهم گفت امروز·چه گوید مرد درهم جز که درهم
  10. 10 مگر ساقی بینداید دهانم·از آن جام و از آن رطل دمادم
  11. 11 مرادم کیست زین‌ها شمس تبریز·ازیرا شمس آمد جان عالم

ganjoor: sh1505 · public domain