ديوان شمس› غزل ١٥٠٩ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · G1509 · ١٦ بيتًا
غزل شمارهٔ ۱۵۰۹
افتح أي بيت لصفحته الخاصة — الترجمة، الشرح، والكلمات الصعبة.
- G1509:1 سفر کردم به هر شهری دویدمچو شهر عشق من شهری ندیدم
- G1509:2 ندانستم ز اول قدر آن شهرز نادانی بسی غربت کشیدم
- G1509:3 رها کردم چنان شکرستانیچو حیوان هر گیاهی می چریدم
- G1509:4 پیاز و گندنا چون قوم موسیچرا بر من و سلوی برگزیدم
- G1509:5 به غیر عشق آواز دهل بودهر آوازی که در عالم شنیدم
- G1509:6 از آن بانگ دهل از عالم کلبدین دنیای فانی اوفتیدم
- G1509:7 میان جانها جان مجردچو دل بیپر و بیپا می پریدم
- G1509:8 از آن باده که لطف و خنده بخشدچو گل بیحلق و بیلب می چشیدم
- G1509:9 ندا آمد ز عشق ای جان سفر کنکه من محنت سرایی آفریدم
- G1509:10 بسی گفتم که من آن جا نخواهمبسی نالیدم و جامه دریدم
- G1509:11 چنانک اکنون ز رفتن می گریزماز آن جا آمدن هم می رمیدم
- G1509:12 بگفت ای جان برو هر جا که باشیکه من نزدیک چون حبل الوریدم
- G1509:13 فسون کرد و مرا بس عشوهها دادفسون و عشوه او را خریدم
- G1509:14 فسون او جهان را برجهاندکی باشم من که من خود ناپدیدم
- G1509:15 ز راهم برد وان گاهم به ره کردگر از ره می نرفتم می رهیدم
- G1509:16 بگویم چون رسی آن جا ولیکنقلم بشکست چون این جا رسیدم
ganjoor: sh1509 · public domain