ديوان شمس غزل ١٥١١ بيت ٦ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۵۱۱

  1. جهان گوید که بازآ ای بهاران که از ظلم خزان صد داغ دارم

G1511:6

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 بیا ای آنک بردی تو قرارم·درآ چون تنگ شکر در کنارم
  2. 2 دل سنگین خود را بر دلم نه·نمی‌بینی که از غم سنگسارم
  3. 3 بیا نزدیک و بر رویم نظر کن·نشانی‌ها نگر کز عشق دارم
  4. 4 بسوزم پرده هفت آسمان را·اگر از سوز دل دودی برآرم
  5. 5 خزان گر باغ و بستان را بسوزد·بخنداند جهان را نوبهارم
  6. 6 جهان گوید که بازآ ای بهاران·که از ظلم خزان صد داغ دارم
  7. 7 بگردان ساقیا جام خزانی·که از عشق بهار اندر خمارم
  8. 8 بده چیزی که پنهان است چون جان·به جان تو مده بیش انتظارم

ganjoor: sh1511 · public domain