ديوان شمس غزل ١٥١٦ بيت ٤ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۵۱۶

  1. اگر چه عامه هم آیینه‌هااند که بنماید در او سود و زیانم

G1516:4

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 چه نزدیک است جان تو به جانم·که هر چیزی که اندیشی بدانم
  2. 2 ضمیر همدگر دانند یاران·نباشم یار صادق گر ندانم
  3. 3 چو آب صاف باشد یار با یار·که بنماید در او عکس بنانم
  4. 4 اگر چه عامه هم آیینه‌هااند·که بنماید در او سود و زیانم
  5. 5 ولیکن آن به هر دم تیره گردد·که او را نیست صیقل‌های جانم
  6. 6 ولی آیینه ای عارف نگردد·اگر خاک جهان بر وی فشانم
  7. 7 از این آیینه روی خود مگردان·که می گوید که جانت را امانم
  8. 8 من و گفت من آیینه‌ست جان را·بیابد حال خویش اندر بیانم
  9. 9 خمش کن تا به ابرو و به غمزه·هزاران ماجرا بر وی بخوانم

ganjoor: sh1516 · public domain