ديوان شمس› غزل ١٥١٨› بيت ٢ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۵۱۸
- تو را هر کس به سوی خویش خواند تو را من جز به سوی تو نخوانم
G1518:2
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 من آن ماهم که اندر لامکانم·مجو بیرون مرا در عین جانم
- 2 تو را هر کس به سوی خویش خواند·تو را من جز به سوی تو نخوانم
- 3 مرا هم تو به هر رنگی که خوانی·اگر رنگین اگر ننگین ندانم
- 4 گهی گویی خلاف و بیوفایی·بلی تا تو چنینی من چنانم
- 5 به پیش کور هیچم من چنانم·به پیش گوش کر من بیزبانم
- 6 گلابه چند ریزی بر سر چشم·فروشو چشم از گل من عیانم
- 7 لباس و لقمهات گلهای رنگین·تو گل خواری نشایی میهمانم
- 8 گل است این گل در او لطفی است بنگر·چو لطف عاریت را واستانم
- 9 من آب آب و باغ باغم ای جان·هزاران ارغوان را ارغوانم
- 10 سخن کشتی و معنی همچو دریا·درآ زوتر که تا کشتی برانم
ganjoor: sh1518 · public domain