ديوان شمس غزل ١٥٤١ بيت ٢ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۵۴۱

  1. از آن بازی که من می دانم و تو چه بازی‌ها تو پختستی و من خام

G1541:2

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 مرا خواندی ز در تو خستی از بام·زهی بازی زهی بازی زهی دام
  2. 2 از آن بازی که من می دانم و تو·چه بازی‌ها تو پختستی و من خام
  3. 3 توی کز مکر و از افسوس و وعده·چو خواهی سنگ و آهن را کنی رام
  4. 4 مها با این همه خوشی تو چونی·ز زحمت‌های ما وز جور ایام
  5. 5 چه می پرسم تو خود چون خوش نباشی·که در مجلس تو داری جام بر جام
  6. 6 مرا در راه دی دشنام دادی·چنین مستم ز شیرینی دشنام

ganjoor: sh1541 · public domain