ديوان شمس› غزل ١٥٨١› بيت ٦ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۵۸۱
- گر بگویم ور خموشم ور بجوشم ور نجوشم اندر این فتنه خوشم من تو برو می باش سالم
G1581:6
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 گر به خوبی می بلافد لا نسلم لا نسلم·کاندر این مکتب ندارد کر و فری هر معلم
- 2 متهم شو همچو یوسف تا در آن زندان درآیی·زانک در زندان نیاید جز مگر بدنام و ظالم
- 3 جای عاقل صدر دیوان جای مجنون قعر زندان·حبس و تهمت قسم عاشق تخت و منبر جای عالم
- 4 کم طمع شد آن کسی کو طمع در عشق تو بندد·کم سخن شد آن کسی که عشق با او شد مکالم
- 5 پنجه اندر خون شیران دارد آن شیر سمایی·غمزه خون خوار دارد غم ندارد از مظالم
- 6 گر بگویم ور خموشم ور بجوشم ور نجوشم·اندر این فتنه خوشم من تو برو می باش سالم
- 7 مشک بربند ای سقا تو گرچه اندر وقت خوردن·مستی آرد این معانی حیرت آرد این معالم
ganjoor: sh1581 · public domain