ديوان شمس› غزل ١٥٩٥› بيت ٤ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۵۹۵
- فهم و وهم و عقل انسان جملگی در ره بریخت چونک از شش حد انسان سخت افزون تاختیم
G1595:4
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم·عالمی برهم زدیم و چست و بیرون تاختیم
- 2 چون براق عشق عرشی بود زیر ران ما·گنبدی کردیم و سوی چرخ گردون تاختیم
- 3 عالم چون را مثال ذرهها برهم زدیم·تا به پیش تخت آن سلطان بیچون تاختیم
- 4 فهم و وهم و عقل انسان جملگی در ره بریخت·چونک از شش حد انسان سخت افزون تاختیم
- 5 چونک در سینور مجنونان آن لیلی شدیم·سرکش آمد مرکب و از حد مجنون تاختیم
- 6 نفس چون قارون ز سعی ما درون خاک شد·بعد از آن مردانه سوی گنج قارون تاختیم
- 7 دشت و هامون روح گیرد گر بیابد ذرهای·ز آنچ ما از نور او در دشت و هامون تاختیم
- 8 بس صدفهای چو گوهر زیر سنگی کوفتیم·تا به سوی گنجهای در مکنون تاختیم
- 9 سوی شمع شمس تبریزی به بیشه شیر جان·بوده پروانه نپنداری که اکنون تاختیم
ganjoor: sh1595 · public domain