ديوان شمس› غزل ١٦٣١› بيت ٨ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۶۳۱
- فلسفی زین بخورد فلسفهاش غرق شود که گمان داشت که ما زان علل فاسدهایم
G1631:8
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 در فروبند که ما عاشق این میکدهایم·درده آن باده جان را که سبک دل شدهایم
- 2 بَرجَه ای ساقیِ چالاک میانْ را بربند·به خدا کز سفر دور و دراز آمدهایم
- 3 برگشا مُشکِ طرب را که ز رَشک کفِ تو·از کف زُهره به صد لابِه قدح نَستَدهایم
- 4 در فروبند و ز رحمت در پنهان بگشا·چاره رطل گران کن که همه می زدهایم
- 5 زان سبو غسل قیامت بده از وسوسهام·به حق آنک ز آغاز حریفان بدهایم
- 6 ما همه خفته، تو بر ما لگدی چند، زدی·برجهیدیم خمارانه؛ در این عربدهایم
- 7 گر علی الریق تو را باده دهی قاعده نیست·هین بده ما ملک الموت چنین قاعدهایم
- 8 فلسفی زین بخورد فلسفهاش غرق شود·که گمان داشت که ما زان علل فاسدهایم
- 9 آن نهنگیم که دریا برِ ما یک قدح است·ما نه مردان ثرید و عدس و مایدهایم
- 10 هله خاموش کن و فایده و فضل بِهل·که ز فضلهی قدحت فایدهٔ فایدهایم
ganjoor: sh1631 · public domain