ديوان شمس غزل ١٦٣٦ بيت ٤ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۶۳۶

  1. خیره از عشق ویم کز هوسش هر نفسی عاشق سوخته خیره سری می رسدم

G1636:4

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 از بت باخبر من خبری می رسدم·وز لب چون شکر او شکری می رسدم
  2. 2 شکر اندر شکر اندر شکر است·شکری در دهن است و دگری می رسدم
  3. 3 هر دم از گلشن او طرفه گلی می سکلم·هر زمان تازه گل از شاخ تری می رسدم
  4. 4 خیره از عشق ویم کز هوسش هر نفسی·عاشق سوخته خیره سری می رسدم
  5. 5 آن یکی زرد شده کآتش او می کشدم·وین دگر هست که از وی نظری می رسدم
  6. 6 وان دگر بر در آن خانه او بنشسته·که در ار باز نشد بانگ دری می رسدم
  7. 7 وان یکی بر سر آن خاک سرک بنهاده·که ز خاکش صفت جانوری می رسدم

ganjoor: sh1636 · public domain