ديوان شمس› غزل ١٦٤٢› بيت ٨ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۶۴۲
- همه مستیم و خرابیم و فنای ره دوست در خرابات فنا عاقله ایجادیم
G1642:8
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 ساقیا ما ز ثریا به زمین افتادیم·گوش خود بر دم شش تای طرب بنهادیم
- 2 دل رنجور به طنبور نوایی دارد·دل صدپاره خود را به نوایش دادیم
- 3 به خرابات بدستیم از آن رو مستیم·کوی دیگر نشناسیم در این کو زادیم
- 4 ساقیا زین همه بگذر بده آن جام شراب·همه را جمله یکی کن که در این افرادیم
- 5 همه را غرق کن و بازرهان زین اعداد·مزهای بخش که ما بیمزه اعدادیم
- 6 دل ما یافت از این باده عجایب بویی·لاجرم از دم این باده لطیف اورادیم
- 7 از برون خسته یاریم و درون رسته یار·لاجرم مست و طربناک و قوی بنیادیم
- 8 همه مستیم و خرابیم و فنای ره دوست·در خرابات فنا عاقله ایجادیم
- 9 هله خاموش بیارام عروسی داریم·هله گردک بنشینیم که ما دامادیم
ganjoor: sh1642 · public domain