ديوان شمس› غزل ١٦٩٠› بيت ٧ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۶۹۰
- چندان بریز باده کز خود شوم پیاده کاندر خودی و هستی غیر تعب ندیدم
G1690:7
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 اندر دو کون جانا بیتو طرب ندیدم·دیدم بسی عجایب چون تو عجب ندیدم
- 2 گفتند سوز آتش باشد نصیب کافر·محروم ز آتش تو جز بولهب ندیدم
- 3 من بر دریچه دل بس گوش جان نهادم·چندان سخن شنیدم اما دو لب ندیدم
- 4 بر بنده ناگهانی کردی نثار رحمت·جز لطف بیحد تو آن را سبب ندیدم
- 5 ای ساقی گزیده مانندت ای دو دیده·اندر عجم نیامد و اندر عرب ندیدم
- 6 زان باده که عصیرش اندر چرش نیامد·وان شیشه که نظیرش اندر حلب ندیدم
- 7 چندان بریز باده کز خود شوم پیاده·کاندر خودی و هستی غیر تعب ندیدم
- 8 ای شمس و ای قمر تو ای شهد و ای شکر تو·ای مادر و پدر تو جز تو نسب ندیدم
- 9 ای عشق بیتناهی وی مظهر الهی·هم پشت و هم پناهی کفوت لقب ندیدم
- 10 پولادپارههاییم آهن رباست عشقت·اصل همه طلب تو در تو طلب ندیدم
- 11 خامش کن ای برادر فضل و ادب رها کن·تا تو ادب بخواندی در تو ادب ندیدم
- 12 ای شمس حق تبریز ای اصل اصل جانها·بیبصره وجودت من یک رطب ندیدم
ganjoor: sh1690 · public domain