ديوان شمس› غزل ١٦٩١› بيت ٦ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۶۹۱
- این جمله جانها را در عشق چنگ سازم وز چنگ بیزبان من سیصد زبان برآرم
G1691:6
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 خواهم که کفک خونین از دیگ جان برآرم·گفتار دو جهان را از یک دهان برآرم
- 2 از خود برآمدم من در عشق عزم کردم·تا همچو خود جهان را من از جهان برآرم
- 3 زنار نفس بد را من چون گلوش بستم·از گفت وارهم من چون یک فغان برآرم
- 4 والله کشانم او را چندان به گرد گردون·کز جان دودرنگش آتش عیان برآرم
- 5 ای بس عروس جان را روبند تن ربایم·وز عشق سرکشان را از خان و مان برآرم
- 6 این جمله جانها را در عشق چنگ سازم·وز چنگ بیزبان من سیصد زبان برآرم
- 7 پر کرد شمس تبریز در عشق یک کمانی·کز عشق زه برآید چون آن کمان برآرم
ganjoor: sh1691 · public domain