ديوان شمس› غزل ١٦٩٣› بيت ١٠ → السابق
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۶۹۳
- آن عقل پرهنر را بادی است در سر او آن باد او نماند چون بادهای درآرم
G1693:10
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 من پاکباز عشقم تخم غرض نکارم·پشت و پناه فقرم پشت طمع نخارم
- 2 نی بند خلق باشم نی از کسی تراشم·مرغ گشاده پایم برگ قفس ندارم
- 3 من ابر آب دارم چرخ گهرنثارم·بر تشنگان خاکی آب حیات بارم
- 4 موسی بدید آتش آن نور بود دلخوش·من نیز نورم ای جان گرچه ز دور نارم
- 5 شاخ درخت گردان اصل درخت ساکن·گرچه که بیقرارم در روح برقرارم
- 6 من بوالعجب جهانم در مشت گل نهانم·در هر شبی چو روزم در هر خزان بهارم
- 7 با مرغ شب شبم من با مرغ روز روزم·اما چو باخود آیم زین هر دو برکنارم
- 8 آن لحظه باخود آیم کز محو بیخود آیم·شش دانگ آن گهم که بیرون ز پنج و چارم
- 9 جان بشر به ناحق دعویش اختیار است·بیاختیار گردد در فر اختیارم
- 10 آن عقل پرهنر را بادی است در سر او·آن باد او نماند چون بادهای درآرم
ganjoor: sh1693 · public domain