ديوان شمس› غزل ١٧١٥› بيت ٧ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۷۱۵
- تا که سرانجام تو گردد بر کام تو توسن خنگ فلک باشد زیر تو رام
G1715:7
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 هر کی بمیرد شود دشمن او دوستکام·دشمنم از مرگ من کور شود والسلام
- 2 آن شکرستان مرا می کشد اندر شکر·ای که چنین مرگ را جان و دل من غلام
- 3 در غلط افکندهست نام و نشان خلق را·عمر شکربسته را مرگ نهادند نام
- 4 از جهت این رسول گفت که الفقر کنز·فقر کند نام گنج تا غلط افتند عام
- 5 وحی در ایشان بود گنج به ویران بود·تا که زر پخته را ره نبرد هیچ خام
- 6 گفتم ای جان ببین زین دلم سست تنگ·گفت که زین پس ز جهل وامکش از پس لگام
- 7 تا که سرانجام تو گردد بر کام تو·توسن خنگ فلک باشد زیر تو رام
- 8 گر تو بدانی که مرگ دارد صد باغ و برگ·هست حیات ابد جوییش از جان مدام
- 9 خامش کن لب ببند بیدهنی خای قند·نیست شو از خود که تا هست شوی زو تمام
ganjoor: sh1715 · public domain