ديوان شمس› غزل ١٧٣٠› بيت ٨ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۷۳۰
- ز هجر و فرقت ما درد و غم بسی دیدیم درآی در بر ما ما دوای هر دردیم
G1730:8
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 چه روز باشد کاین جسم و رسم بنوردیم·میان مجلس جان حلقه حلقه می گردیم
- 2 همیخوریم می جان به حضرت سلطان·چنانک بیلب و ساغر نخست می خوردیم
- 3 خراب و مست به ساقی جان همیگوییم·برآر دست که ما دستها برآوردیم
- 4 بیار نقل که ما نقل کردهایم این سو·بیار باده احمر که زار و رخ زردیم
- 5 بکن سلام که تسلیم ابتلای توییم·بپرس گرم که افسرده دم سردیم
- 6 جوابمان دهد آن ساقیم که نوش خورید·که ما به نورفشانی چو مه جوامردیم
- 7 تو ملک کدکن وهب لی بگو سلیمان وار·که ما به منع عطا مور را نیازردیم
- 8 ز هجر و فرقت ما درد و غم بسی دیدیم·درآی در بر ما ما دوای هر دردیم
- 9 دل آر خسته به خار جفا و گل بستان·چه تحفه آری ماورد را که ما وردیم
- 10 اگر ز مونس و جفتان خود جدا ماندی·بیا که در کرم و حسن لطف ما فردیم
- 11 اگر تو کار نکردی و مفلسی از خیر·بیا که کار چو تو صد هزار ما کردیم
- 12 بیار اشک چو مشتاق و گرد را بنشان·که روی ماه نبینیم تا در این گردیم
- 13 خمش گزاف مینداز مهره اندر طاس·به ما گذار که ما اوستاد این نردیم
ganjoor: sh1730 · public domain