ديوان شمس غزل ١٧٧١ بيت ٦ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۷۷۱

  1. روز شد و چادر شب می‌دَرَد در پی آن عیش و تماشا دلم

G1771:6

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 شد ز غمت خانهٔ سودا دلم·در طلبت رفت به هر جا دلم
  2. 2 در طلب زُهره‌رخ‌ِ ماه‌رو·می‌نگرد جانب بالا دلم
  3. 3 فرش غمش گشتم و آخر ز بخت·رفت بر این سقف مصفا دلم
  4. 4 آه که امروز دلم را چه شد!·دوش چه گفته است کسی با دلم؟
  5. 5 از طلب گوهر گویای عشق·موج زند موج چو دریا دلم
  6. 6 روز شد و چادر شب می‌دَرَد·در پی آن عیش و تماشا دلم
  7. 7 از دل تو در دل من نکته‌هاست·اه چه ره است از دل تو تا دلم
  8. 8 گر نکنی بر دل من رحمتی·وای دلم وای دلم وا دلم
  9. 9 ای تبریز از هوس شمس دین·چند رود سوی ثریا دلم

ganjoor: sh1771 · public domain