ديوان شمس› غزل ١٧٩٩› بيت ١٠ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۷۹۹
- آن باده بر مغزت زند چشم و دلت روشن کند وانگه ببینی گوهری در جسم چون خاشاک من
G1799:10
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 در غیب پر، این سو مپر ای طایر چالاک من·هم سوی پنهان خانه رو ای فکرت و ادراک من
- 2 عالم چه دارد جز دهل از عیدگاه عقل کل؟·گردون چه دارد جز که که از خرمن افلاک من؟
- 3 من زخم کردم بر دلت مرهم منه بر زخم من·من چاک کردم خرقهات بخیه مزن بر چاک من
- 4 در من از این خوشتر نگر کآب حیاتم سر بهسر·چندین گمان بد مبر ای خایف از اهلاک من
- 5 دریا نباشد قطرهای با ساحل دریای جان·شادی نیرزد حبهای در همّت غمناک من
- 6 خرگوش و کبک و آهوان باشد شکار خسروان·شیران نر بین سرنگون بربسته بر فتراک من
- 7 دلهای شیران خون شده صحرا ز خون گلگون شده·مجنونکنان مجنون شده از شاهد لولاک من
- 8 گر کاهلی باری بیا درکش یکی جام خدا·کوه احد جنبان شود برپرد از محراک من
- 9 جامی که تفش میزند بر آسمان بیسند·دانی چه جوششها بود از جرعهاش بر خاک من
- 10 آن باده بر مغزت زند چشم و دلت روشن کند·وانگه ببینی گوهری در جسم چون خاشاک من
- 11 عالم چو مرغی خفتهای بر بیضه پرچوژهای·زان بیضه یابد پرورش بال و پر املاک من
- 12 روزی که مرغ از یک لگد از روی بیضه برجهد·هفت آسمان فانی شود در نور بیضه پاک من
- 13 خری که او را نیست بن میگوید ای خاک کهن·دامن گشا گوهر ستان کی دیدهای امساک من؟
- 14 در وهم ناید ذات من اندیشهها شد مات من·جز احولی از احولی کی دم زند ز اشراک من؟
- 15 خامش که اندر خامشی غرقهتری در بیهشی·گرچه دهان خوش میشود زین حرف چون مسواک من
ganjoor: sh1799 · public domain