ديوان شمس› غزل ١٨١٨› بيت ٧ → السابق
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۸۱۸
- سوی صلاح دل و دین آمده جبریل امین در طلب نعمت جان بهر تقاضا دل من
G1818:7
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من·وا دل من وا دل من وا دل من وا دل من
- 2 قصد کنی بر تن من شاد شود دشمن من·وانگه از این خسته شود یا دل تو یا دل من
- 3 واله و مجنون دل من خانه پرخون دل من·بهر تماشا چه شود رنجه شوی تا دل من
- 4 خورده شکرها دل من بسته کمرها دل من·وقت سحرها دل من رفته به هر جا دل من
- 5 مرده و زنده دل من گریه و خنده دل من·خواجه و بنده دل من از تو چو دریا دل من
- 6 ای شده استاد امین جز که در آتش منشین·گرچه چنین است و چنین هیچ میاسا دل من
- 7 سوی صلاح دل و دین آمده جبریل امین·در طلب نعمت جان بهر تقاضا دل من
ganjoor: sh1818 · public domain