ديوان شمس› غزل ١٨٢١› بيت ٥ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۸۲۱
- در مثل است کاشقران دور بوند از کرم ز اشقر می کرم نگر با همگان فسانه کن
G1821:5
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 آب حیات عشق را در رگ ما روانه کن·آینه صبوح را ترجمه شبانه کن
- 2 ای پدر نشاط نو بر رگ جان ما برو·جام فلک نمای شو وز دو جهان کرانه کن
- 3 ای خردم شکار تو تیر زدن شعار تو·شست دلم به دست کن جان مرا نشانه کن
- 4 گر عسس خرد تو را منع کند از این روش·حیله کن و ازو بجه دفع دهش بهانه کن
- 5 در مثل است کاشقران دور بوند از کرم·ز اشقر می کرم نگر با همگان فسانه کن
- 6 ای که ز لعب اختران مات و پیاده گشتهای·اسپ گزین فروز رخ جانب شه دوانه کن
- 7 خیز کلاه کژ بنه وز همه دامها بجه·بر رخ روح بوسه ده زلف نشاط شانه کن
- 8 خیز بر آسمان برآ با ملکان شو آشنا·مقعد صدق اندرآ خدمت آن ستانه کن
- 9 چونک خیال خوب او خانه گرفت در دلت·چون تو خیال گشتهای در دل و عقل خانه کن
- 10 هست دو طشت در یکی آتش و آن دگر ز زر·آتش اختیار کن دست در آن میانه کن
- 11 شو چو کلیم هین نظر تا نکنی به طشت زر·آتش گیر در دهان لب وطن زبانه کن
- 12 حمله شیر یاسه کن کله خصم خاصه کن·جرعه خون خصم را نام می مغانه کن
- 13 کار تو است ساقیا دفع دوی بیا بیا·ده به کفم یگانهای تفرقه را یگانه کن
- 14 شش جهت است این وطن قبله در او یکی مجو·بی وطنی است قبله گه در عدم آشیانه کن
- 15 کهنه گر است این زمان عمر ابد مجو در آن·مرتع عمر خلد را خارج این زمانه کن
- 16 ای تو چو خوشه جان تو گندم و کاه قالبت·گر نه خری چه که خوری روی به مغز و دانه کن
- 17 هست زبان برون در حلقه در چه می شوی·در بشکن به جان تو سوی روان روانه کن
ganjoor: sh1821 · public domain