ديوان شمس› غزل ١٨٢٧› بيت ٧ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۸۲۷
- ای همه خلق، نای تو پر شده از نوای تو گر نه سماع بارهای، دست به نایِ جان مکن
G1827:7
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 دوش چه خوردهای دلا؟ راست بگو نهان مکن·چون خَمُشان بیگنه، روی بر آسمان مکن
- 2 بادهٔ خاص خوردهای، نُقل خلاص خوردهای·بوی شراب میزند، خربزه در دهان مکن
- 3 روزِ اَلَسْت، جان تو، خورد میی ز خوان تو·خواجهٔ لامکان تویی، بندگی مکان مکن
- 4 دوش شراب ریختی، وز بر ما گریختی·بار دگر گرفتمت، بار دگر چنان مکن
- 5 من همگی تراستم، مستِ مَیِ وفاستم·با تو چو تیرِ راستم، تیر مرا کمان مکن
- 6 ای دل پاره پارهام، دیدن اوست چارهام·اوست پناه و پشت من، تکیه بر این جهان مکن
- 7 ای همه خلق، نای تو پر شده از نوای تو·گر نه سماع بارهای، دست به نایِ جان مکن
- 8 نَفْخِ نَفَخْتُ کردهای، در همه در دمیدهای·چون دمِ توست جانِ نی، بی نیِ ما فغان مکن
- 9 کارِ دلم به جان رسد، کارد به استخوان رسد·ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن
- 10 ناله مکن که تا که من ناله کنم برای تو·گرگ تویی شبان منم، خویشْ چو من شبان مکن
- 11 هر بن بامداد تو، جانب ما کشی سبو·کای تو بدیده روی من روی به این و آن مکن
- 12 شیر چشید موسِی از مادر خویش، ناشتا·گفت که مادرت منم میل به دایگان مکن
- 13 باده بنوش مات شو، جملهٔ تن حیات شو·بادهٔ چون عقیق بین یاد عقیقِ کان مکن
- 14 بادهٔ عام از برون، بادهٔ عارف از درون·بوی دهان بیان کند، تو به زبان بیان مکن
- 15 از تَبِریزِ شمسِ دین میرسدم چو ماه نو·چشم سوی چراغ کن، سوی چراغدان مکن
ganjoor: sh1827 · public domain