ديوان شمس› غزل ١٨٣٤› بيت ٦ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۸۳۴
- ای مه عید روی تو ای شب قدر موی تو چون برسم بجوی تو پاک شود پلید من
G1834:6
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 عید نمای عید را ای تو هلال عید من·گوش بمال ماه را ای مه ناپدید من
- 2 بود من و فنای من خشم من و رضای من·صدق من و ریای من قفل من و کلید من
- 3 اصل من و سرشت من مسجد من کنشت من·دوزخ من بهشت من تازه من قدید من
- 4 جور کنی وفا بود درد دهی دوا بود·لایق تو کجا بود دیده جان و دید من
- 5 پیشتر از نهاد جان لطف تو داد داد جان·ای همگی مراد جان پس تو بدی مرید من
- 6 ای مه عید روی تو ای شب قدر موی تو·چون برسم بجوی تو پاک شود پلید من
- 7 جسم چو خانقاه جان فکرتها چو صوفیان·حلقه زدند و در میان دل چو ابایزید من
- 8 دم نزم خمش کنم با همه رو ترش کنم·تا که بگوییم توی حاضر و مستفید من
ganjoor: sh1834 · public domain