ديوان شمس› غزل ١٨٣٦› بيت ٦ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۸۳۶
- هین که بخار خون من باخبر است از غمت تا نبرد به آسمان راز دل نزار من
G1836:6
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 باز بهار می کشد زندگی از بهار من·مجلس و بزم می نهد تا شکند خمار من
- 2 من دل پردلان بدم قوت صابران بدم·برد هوای دلبری هم دل و هم قرار من
- 3 تند نمود عشق او تیز شدم ز تندیش·گفت برو ندیدهای تیزی ذوالفقار من
- 4 از قدم درشت او نرم شدهست گردنم·تا چه کشد دگر از او گردن نرمسار من
- 5 پخته نجوشد ای صنم جوش مده که پختهام·کز سر دیگ می رود تا به فلک بخار من
- 6 هین که بخار خون من باخبر است از غمت·تا نبرد به آسمان راز دل نزار من
- 7 روح گریخت پیش تو از تن همچو دوزخم·شرم بریخت پیش تو دیده شرمسار من
ganjoor: sh1836 · public domain