ديوان شمس› غزل ١٨٤٢› بيت ٧ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۸۴۲
- گه همه لعل می شوم گاه چو نعل می شوم تا کرمت بگویدم باز درآ به کان من
G1842:7
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 چهره شرمگین تو بستد شرمگان من·شور تو کرد عاقبت فتنه و شر مکان من
- 2 مه که نشانده تو است لابه کنان به پیش تو·پیش خودم نشان دمی ای شه خوش نشان من
- 3 در ره تو کمین خسم از ره دور می رسم·ای دل من به دست تو بشنو داستان من
- 4 گرد فلک همیدوم پر و تهی همیشوم·زانک قرار بردهای ای دل و جان ز جان من
- 5 گرد تو گشتمی ولی گرد کجاست مر تو را·گرد در تو می دوم ای در تو امان من
- 6 عشق برید ناف من بر تو بود طواف من·لاف من و گزاف من پیش تو ترجمان من
- 7 گه همه لعل می شوم گاه چو نعل می شوم·تا کرمت بگویدم باز درآ به کان من
- 8 گفت مرا که چند چند سیر نگشتی از سخن·زانک سوی تو می رود این سخن روان من
ganjoor: sh1842 · public domain